تبليغاتX
کاش ای کاش در قلبم نبود...
تنها موندم... تنهای تنها...!!!
سلام

اومدم ولی بعد از یه غیبت طولانی

خیلی خیلی طولانی...........................

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از کتاب فریاد:

صفحه سفید           آرزونکن به رنگ ما شوی

از خدا نخواه            با فشار واژه آشنا شوی

آرزو نکن                 جمع نقطه ها کلافه ات کنند

آرزو نکن                 مثل مشق کودکان فنا شوی

منتظر نباش            رو سیاه رقص نغمه ها شوی

منتظر نباش            با ورود یک غزل فدا شوی

ناسزا نگو                با سکون سطرهای خود بساز

آرزو نکن                  جایگاه خواب جمله ها شوی

بی صدا بمان            دل به انتظار قصه ای نبند

منتظر نباش              زیر پای یک قلم رها شوی

صفحه سفید            بر سکوت طبع خسته ام نخند

آرزو نکن                   با دروغ واژه آشنا شوی. . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/15ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط مونا | 
 

 

کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من!!!...

کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من!!!...

کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من!!!...

کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من!!!...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط مونا | 
اشتباه ديروزم درماندگيه امروزم است!
فرداهايم را به باد داده ام
ولي
هنوز به خود نيامدم
و
در جنگه با ديروزم!


          اين روزها با هر که دوست مي شويم 
          احسـاس مي کنيم آنقدر دوست بوديم
            که ديگر وقته خيانت است!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط مونا | 

بنويس اينجا ديرگاهيست بغض ترانه ها

با صداي قدم برداشتن تنهايي شکسته مي شود!


بنويس پشت پنجره هاي غبار آلود

پاييز

 هر روز تکرار مي شود!

 بنويس سهم من شمردن ثانيه ها


براي به تماشا نشستن جشن پرشکوه ستاره هاست!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/30ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط مونا | 

۶ مهر تولد یه نفره که من خیلی دوسش دارم

عزیزم تولد ۱۸ سالگیت مبارک

ان شالله ۱۰۰ ساله شی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/06ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط مونا | 
بازم اول مهر اومد.

یادش بخیر

چقدر خوب بود

حسابی دلم لک زده برم مدرسه

اما دیگه از ما گذشت.

دلم می خواست برم سر کلاس

معلم جدید درس جدید کتاب جدید تخته ی سیاه که هر سال رنگش می کنن برای دانش آموزای جدید

دوستای جدید و درس و امتحان

خدا وکیلی قدر اون روزارو ندونستیم

حالا در حسرت اون روزا باید هی آه کشید...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط مونا | 
 

امشب اي ماه تو بر

 

 درد دلم تسکيني ده...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/09ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط مونا | 
هـوا تـر است بـه رنگ هـوای چشـــمانت

دوبـــاره فـــال گـــرفتم بــــرای چشــمانت

اگرچه کوچک و تنگ است حجم این دنیا

قبـول کـن کـه بـریـزم به پای چشـــمانت

بـگو چـه وقـت دلـم را زیـاد خـواهی برد؟

اگرچه خوانده ام از جای جای چشـمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بـوهاسـت

که مانده درعطش کوچه های چشمانت

تـــمام آیــــنه ها نــــذر یــاس لبــــخندت

جــنون آبـــی دریــــا فـــدای چشـــمانت

چه می شودتوصدایم کنی به لهجه ی موج

به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی

در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام اکنون

به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز

تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج ست

نگاه خسته ی من به دعای چشمانت

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط مونا | 
من موندم تو کار این زندگی!

با این کاراش می خواد به کجا برسه؟

تا کی می خواد زور بگه؟

تا کی می خواد این همه آدم رو بدبخت کنه؟
مگه آدما با این زندگی چی کار کردن که اون با اونا انقدر بد میکنه؟

خواهرم همیشه بهم میگه به قوله یه شاعر معروف: هی فلانی زندگی شاید همین باشد!

حالا من می پرسم آجی همین باشد یعنی چی؟

مثل همیشه جوابم و میده میگه: دختر باز تو خل شدی؟

باز زد به سرت؟

م.ف: شاید واقعا" زده به سرم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط مونا | 
اون كه يه وقتي تنها كسم بود
تنها پناه دل بي كسم بود
 تنهام گذاشت و رفت از كنارم
از درد دوريش من بي قرارم
خيال مي كردم پيشم مي مونه
ترانه ي عشق واسم مي خونه
خيال مي كردم يه هم زبونه
 نمي دونستم نا مهربونه
با اينكه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم مي سوزم
 فكرو خيالش همش باهامه
 هر جا كه ميرم جلو چشامه
دلم مي خواد تا دووم بيارم
رو درد دوريش مرحم بزارم
اما نميشه راهي ندارم
نمي تونم من طاقت بيارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط مونا | 
سلام

امروز وقتي داشتم از بيرون بر مي گشتم خونه تويه راه يه پسري رو ديدم كه مشكله جسمي داشت
به قول خودمون عقب مونده بود. داشت گريم مي گرفت كه يهو چشمم افتاد تويه چشمش اون لحظه
بود كه انگار آواري روي سرم خراب شد خودم و گرفتم گريه نكنم كه مبادا فكر كنه دارم بهش ترحم مي كنم
همون موقع چشمام اون و با يه لبخند همراهي كرد . اون ميومد در خونه ها  پول مي گرفت نمي خوام
اسمه اين كارش و بزارم گدايي چون براي من اون گدا نبود اون يه انسان بود كه نيازمند ياري از ما بود.
وقتي اومد در خونه ي ما من درو براش باز كردم خيلي حرف زدنش مودبانه بود كلي معذرت خواهي
كرد من كه بهش گفتم معذرت خواهي نكن به من گفت زنده باشي اون موقع بود كه بغضم تركيد و پشت
در حياط نشستم و زار زار گريه كردم. بقيه روز رو همش به اون فكر مي كردم وفقط خدا رو شكر
مي كردم كه از همه لحاظ سالمم. مامانم مي گه قسمتش اين بوده. يه لحظه چشماتون و بزاريد روي
هم و تويه ذهنتون مجسم كنيد كه اگه خدايي نكرده قسمت ما اين طوري بود ... چي؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط مونا | 

ما آدما از تنهایی بدمون میاد در صورتی که خیلی تنهاییم. ما آدما از اینکه کسی به ما دروغ بگه بدمون میاد در صورتی که ما حتی به خودمونم دروغ میگیم. ما آدما انتظار داریم که دیگران درد دلهای مارو بفهمن در صورتی که ما درد دلهای دیگران رو نمی فهمیم ما آدما.......... چقدر جالبه زندگی ما آدما.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 4:51 قبل از ظهر  توسط مونا | 

هر روز که از خواب پا میشم یه احساس خاص دارم چند لحظه بعد اون احساس به یه آرزو تبدیل میشه اون احساس که بعدش میشه آرزو اینه که امروز یه روز خوب باشه یه روزی که با بقیه روزا فرق داشته باشه اما بعد از چند ساعت میبینم که نه امروزم مثل دیروز مثل پریروز مثل هر روزه. باز من با مشکلاته همیشه با حرفای تکراری با رویاهای دست نیافتنی با حسرتای همیشگی و آرزوهای محال.

 

م.ف:الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط ، در انتظار يک صداست .شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ ؟!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/10ساعت 6:1 قبل از ظهر  توسط مونا | 
سلام

امشب می خوام سعی کنم آپم با بقیه آپام فرق داشته باشه چون خودمم با بقیه روزها فرق دارم.

از شما می خوام که معنای کلمه های زیر رو تا هر جا که می تونید و فهمیدید بگید.

دوست          عشق                 زندگی               معرفت         

حالا خودمم با اجازتون میگم.

دوست: بهونه ای برای زندگی

عشق : وجود نداره

زندگی:یه جاده ی پر پیچ و خم

معرفت:با ارزشترین معیار برای سنجیدن آدما (که البته خیلی ها اون و ندارن)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط مونا | 
اگر روزي دشمن پيدا کردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

اگر روزي تهديدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند!


اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!


اگر روزي ترکت کردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/28ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط مونا |